تبليغاتX
خانـوم وکیـل

خانـوم وکیـل

. . . منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن . . .

نگاهی به کارنامـۀ کاندیداهای دوره دهـم انتخابات ریاست جمهوری

محمود احمدی نژاد :
ساده زیست ، موفق در مدیریت های کوچک کشور ، یکدل و یک زبان در برخورد ها
امــا ، آیا او توانسته خواست های ملت را در زمینه های مختلف برآورده کند ؟
آیا در زمان مدیریت او بر قوۀ مجریـه جایگاه ایران در تمامی عرصه ها سیر نزولی را طی نکرده است ؟
اگر با انصاف پاسخگو باشیـم ، خواهیم گفت : چرا !
کارنامـۀ او بسیار ضعیف است و در صورت ادامـه بکار ممکن است خطرات جدی امنیت کشور را تهدید کند که این تهدید با شعار اصلی انقلاب " استقلال " در تضاد است .

محسن رضـائی :
عضو ارشد سپاه پاسداران با روحیه ای بسیار بالا و ظاهری آراسته که اگر در مجامع بعنوان رئیس جمهور ظاهر شود باعث تضعیف وجهه ایرانی نخواهد شد
امـا آیا او می تواند مطالبات مردم را برآورده کند ؟
آیـا این اقتدار را دارد که در راه تحقق خواستهای ملت به رویاروئی با رده های بالا دست بزند ؟
سردار رضائی مرد روزهای دفاع مقدس است نه مرد عمـل در جایگاه قوۀ مجریـۀ کشور

مهدی کروبی :
مبارز در جنبش های مخالف رژیم سابق ، مصدر بسیاری از مدیریت های کوچک و بزرگ ، همراه و همپای بنیانگذار انقلاب
اما آیا او می تواند در راس هرم مدیریتی کشور مطالبات مردم را جامۀ عمل بپوشاند ؟
آیـا مثل روزهای تصدی بر قوۀ مقننه حکم حکومتی را بر خواست ملت ارجح نمی داند ؟
آنچه واضح است سابقۀ او در مبارزات و قرار داشتن در کانون قدرت طی سی سال گذشته ، او را نسبت به دیگر کاندیداها دارای مزیتی می کند که شاید بتوان به آیندۀ مدیریتی او در قوۀ مجریه دل بست

میرحسـین موسوی :
نخست وزیر سالهای دفاع مقدس ، کسی که اجازه نداد تورم و گرانی زندگی ملت جنگ زدۀ ایران را تحت الشعاع قرار دهد ، مشاور در شورای مصلحت ، روشنفکر و هنرمند
امـا آیا امروز روحیۀ لطیف موسوی می تواند مشکلات مردم را حل کند ؟
آیا موسوی همان کسی نبود که باید پاسخگوی اتفاقات سال 67 باشد ؟
آیا او هم مثل یار و پشتیبانش خاتمی فقط یک " تدارکچـی " به حساب نمی آید ؟
آنچه مسلم است او با این طبع لطیف ، قیافۀ مظلوم و مهر سکوتی که برلب دارد توان مقابله با مافیای قدرت را ندارد و خیلی که هنر کند میشود همان تدارکچی

اگر بخواهیم از میان این چهار نفر که ایده آل نیستند ولی همین ها هستند و لاغیر ، انتخاب کنیم
مهدی کروبی ، بهتر و بیشتر از دیگران برآزنده است
چرا که او با تیـم مقتدر و کاربلـدی که انتخاب کرده ، آمده برای اصلاحات ....
من به عنوان یک ایرانی ، یک رای دهنده به آقای کروبی پیشنهاد می کنم به این چند نکته توجه نمایند :
1- اسلام
اسلام را که متاسفانه بعد از شکل گیری انقلاب از قالب " دیـن برتر " بیرون آمده و ابزاری شده در دست حکومت به جایگاه اصلی خود برگرداند ، خرافات را ریشه کن کند و این مهم را درنظر بگیرد که : دفتـر نبوت به مهـر خاتمیت بسته شده و بعد از پیامبر هیچ کس عاری از خطا و اشتباه نیست و هیچ کلامی وحی منزل نیست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی 
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
اسلام طالبانی و خشن را محکوم و ذات واقعی و زیبای اسلام را به جهانیان بشناسانند

2- انرژی هسته ای
دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای را حق ملت ایران شمرده ، با بنا کردن دیوار اعتماد بین ایران و جهان این موضوع را پی گیری کنند تا ما نیز مثل بسیاری از کشورها و همسایگان بتوانیم جایگزینی برای نفت که نسل های آینده را تامین نمی کند پیدا کنیم .

3- جوانـان
با جوانان و دانشجویان که سرمایه های معنوی این کشور هستند از در دوستی درآمده و خواستهای به حق آنها را سرکوب نکنید ، آزادی انتقاد کردن ، لباس پوشیدن ، معاشرت های متعارف را از آنها دریغ نکنید
جوانان سرمایه های این کشورند چرا باید بخاطر جـو سختگیرانه به کشورهای دیگر مهاجرت کنند

4 – رفــاه
کشور ثروتمند ایران را اگر نه به رفاه مطلق به رفاه نسبی برسانید و پول این مردم را خرج بیگانگان نکنید که نه خدا را خوش می آید و نه به حق است

آقای کروبـی عزیز اگر این چهار اصل را در نظر بگیرید و قاطعانه در راه آن گام بردارید مطمئناً پیروز خواهید شد
به امید فردائی روشن برای ایران و ایرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:55  توسط شهـره   | 

روز نگـار

بخاطر سریال جومونگ دفتر روزهای شنبه زودتر تعطیل میشه
انگار خیلی سریال پرطرفداریه .... من که نگاه نمی کنم
ولی منشی ام عاشقشـــه

عسـل امروز می پرسید :
زبان عربی چه کاربردی در زندگی ما داره ؟ برای چی باید عربی بخونیم
گفتم حتما امتحان عربی ات رو بد دادی که اینجوری میگی
گفت نه برعکس عربی 20 میشم ولی نمیدونم برای چی باید عربی بخونیم ؟!

زندگی در سرزمین گل و بلبل و شعر و شاعری و هوش و توانائی .... موهیتی است که به ما ایرانیان عطا شده ولی متاسفانه قدرش را نمی دانیم
نمی دانیم چه ملت بزرگی هستیم و اجازه می دهیم کوچک مان بشمارند
بحث انتخابات مهمترین موضوع این روزها به شما میرود
عده ای می گویند باید انتخابات رو تحریم کرد و بعضی هم روی کاندید مورد نظر خودشون سماجت به خرج می دهند
به هر حال هر ایرانی " یک رای " داره و برای اینکه در سرنوشتش دخالت داشته باشه باید این رای رو به صندوق بیاندازه خیلی خوب بود اگر کسی مثل " قاسم شعله سعدی " تائید صلاحیت میشد ، اما حال که نشد دلیلی وجود نداره که ما در انتخابات شرکت نکنیم
البته این نظر شخصی منه ، هر کسی نظر خودش رو داره
ولی چقدر تاسف آوره که رای ملتی به خاطر تبلیغات یک عده اپوزسیون مرفه خارج نشین به صندوق ریخته نشه و سرنوشتی شوم برای ملتی بزرگ رقم بخوره فقط برای هیچ و پوچ ....

یکی از آشنایان که از مراسم تشیع و ترحیم " آیت الله بهجـت " از قم اومده بود میگفت طرفداران رئیس جمهور در مراسم شروع به شعار دادن کردن و احمدی نژاد هم با خنده و شادی برایشان دست تکان داده و گفته ما برنده ایم ، میگفت این رفتار خیلی به مردم قم و مقلدین ایشون گران تمام شده ، متاسفانه هیچ عرف و احترامی از جانب دولت برای هیچ مرجعی رعایت نمیشه

آزادی برآمده از احساس اسارت است هر انسانی به میزانی که قفس را احساس می کند مشتاق آزادیست  

 خوب دیگه بهتره برم و میز شام رو بچینـم

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:5  توسط شهـره   | 

سـروش

ان‌الله يا مركم ان تودو الامانات الي اهل ها و اذا حكمتم بين‌الناس ان تحكموا بالعدل فرمان خداوند است كه امانت را به اهلش بسپاريد و داوري به عدالت كنيد.


انتخاب رئيس قوه مجريه نزديك است و دانشجويان همچون آحاد ديگر مردم حق، بلكه تكليف دارند كه در اين مسابقه عظيم شركت ورزند و وام خود را به عدالت بگذارند و امانت‌ راي را به اهلش بسپارند.
گريختن از اين مسابقه شرط خرد نيست، چرا كه كار را به بي‌خردان وا نهادن است. همه نيك مي‌دانيم كه دايره و قاعده بازي را چنان تنگ گرفته‌اند كه جز معدودي توان و مجال بازيگري ندارند و :
نيزه بازي اندر اين گوهاي تنگ
نيزه بازان را همي آرد به ننگ
با اين همه در اين گذرگاه تنگ عافيت، جريده نمي‌بايد رفت، و در اين بازي بزرگ به تماشا نمي‌توان نشست. لذا گزينش بايد كرد و كسي را بايد برگزيد كه كاري مي‌كند اما نه بهترين يا بزرگ‌ترين كار را، وعده مي‌دهد اما نه وعده‌هاي بزرگ و چراغ مي‌افروزد اما نه چراغ آفتاب. وعده‌هاي سيل‌آسا و آبياري قطره چكاني؟ سخاوت در سخن و خست در عمل؟ هيچكدام. بل‌جويي و آب رواني، شمعي و شعله‌لرزاني تا شمع‌هاي ديگر يك يك فروزان شوند و جوي‌هاي ديگر يك يك‌ روان.
كسي را برگزينيد كه نه سفاهت مي‌پرورد و نه خرافه مي‌گسترد. نه جلوه مي‌فروشد و نه عشوه مي‌خرد. كم‌ مي‌گويد اما راست مي‌گويد، گام كوچك اما استوار برمي‌دارد. از عمل سيراب مي‌شود نه از خطابه. پاسبان آزادي است نه فقط عاشق آن و اهل عدالت‌ورزي است نه عدالت‌سرايي. از او بخواهيد نه فرهنگ بسازد و نه تئوري بپردازد، بل پاسباني كند تا ديگران باغباني كنند. با دشمنان مدارا كند و با دوستان مروت. با مخالفان كرم ورزد و با موافقان عدالت. نقد را كه تقواي سياست است برتابد و نقادان را برتر از منقادان بنشاند. جواني و زيبايي را گناه نداند و نشاط و عيش و تنعم را عين عبادت بشمارد. از او يك وعده و صد وفا بخواهيد، نه صد وعده و نيم‌وفا. از طلب آزادي كوتاه نياييد كه همه فضيلت‌ها در اوست و از فساد قضا غافل نشويد كه همه مصيبت‌ها از اوست.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:33  توسط شهـره   | 

روز نگـار

ساعت 9 رسیدم خونه
امروز از صبح روز پرکاری داشتم
دیگه واقعا از اینهمه کار خسته شده ام ، دلم میخواد برم مسافرت ، شام کوکوی اسفناج داشتیم که مرضیه خانم عصر قبل از رفتنش درست کرده بود ، زیاد جالب نبود من که نخوردم
امروز ثبت نام در انتخابات هم تمام شد حالا ببینیم کی برندۀ این بازی سرنوشت ساز میشه و اسمش به تاریخ سیاسی ایران می پیونـده
احمدی نژاد که فکـر نمی کنم بعد از اینهمه اشتباه در عرصـۀ سیاست شانسی داشته باشه ، گرچه عده ای واقعا بهش دلبسته هستند چون اونو از جنس مردم می دونند ولی این کافی نیست
چیزی که مهمـه اینه که باید در انتخابات شرکت کرد چون سرنوشت کشور رقـم می خوره کسانی که تحـریم انتخابات رو تنها راه نجات می دونند در اشتباه هستند ، تحریم در این برهـه از زمان مباهلـه است ، هر کسی می تونه از بین کاندیداهای موجود کسی رو که فکر میکنه بیشتر برای کشور مفیده انتخاب کنه
هر کدام از کاندیداها نقطه ضعفی دارند ولی بازهم میشه جمع بندی و انتخاب کرد  
هـوا خیلی گرم شده امروز دمای هوا تو شیراز 36 بود ، خدا به دادمون برسـه تابستان با کمبود آب و برق  ...
گرمای بی سابقۀ اخیـر بخاطر افزایش تصاعدی گازهای گلخانه ای که دغدغــۀ مهم مردم دنیاست پیش اومده ، نمیدونم والله انگار خدا هم مردم رو غضب کرده
خـدا خودش به خیر بگذرونه
باید برم چون باید روی یه لایحـه کار کنم
شب همگی بخیـــر

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:51  توسط شهـره   | 

مظلوم نمائــــی

سلام
اینروزها نقل همـۀ سایت ها ، وبلاگ ها و اخبار اعـدام دختری بنام " دل آرا دارابی " هست
اینکه او ناجوانمردانه به دار آویخته شده و ...... زیاد در رابطه با پرونده اش نمیدانم اما همین قدر میدانم که خودش به جرم اعتراف کرده و فقط چون در زمان ارتکاب قتل به سن قانونی نرسیده بوده میشه با یک درجه تخفیف اعدام او را به حبس ابـد تقلیل داد ، حالا کاری نداریـم ولی چیزی که نمی فهمم اینه که چرا همه سعی می کنند جرم او را نادیده بگیرند و ازش یه قهرمان بسازند .
آیـا این بزرگ نمائی نیست ؟
کسی که خلافی مثل دزدی انجام داده ، خودش معترف بوده و در نهایت هم به قتل انجامیده امروز چـرا در جامعۀ ما شده " قهرمـان " ؟ و چرا همه از خرد و کلان سعی در توجیـه کار زشت او می کنند ؟
درسته که ایران پای قرار داد " اعدام زیر ۱۸ سال ممنوع " رو امضا کرده ، ولی این هیچ توجیهی نیست که زشتی کار دل آرا نادیده گرفته بشـه
افراط و تفریط هائی که در این کشور وجود داره متاسفانه همیشه سد راه قضاوت های درست قرار میگیره متاسفم برای کسانی که هر چیزی رو دست آویز قرار می دهند و پیش داوری می کنند
نمیدونم شنیدید یا نـه ؟
کتابی چاپ شده بنام " بـازی مرگ " که داستان آتش گرفتن اتومبیلی در آن به رشتۀ تحریر درآمده  و باعث شده شرکت سازندۀ اتومبیل شکایت کنه  
چطور وقتی برای نوشتن " کتاب داستان " از نویسنده شکایت میشه ، خانواده ای باید از خون عزیزشان بگذرند ، فقط به خاطر خوشایند سازمان های حقوق بشری و عده ای که ناآگاهانه به جانبداری از دختری مجرم برآمدند .
به حکم اعدام که علیرغم دستور صریح رئیس قوۀ قضائیه انجام شده و خلاف قانون بوده ، کاری ندارم اما اصل قضیه و ارتکاب جرم را که نباید زیر سوال بـرد 
به امید روزی که هیچ دل آرائی در ایران نباشـد که برخی سعی در توجیه کار اشتباهش کنند   
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:6  توسط شهـره   | 

اومـــــدم

بـاز پس از مدتی آمده ام که بنویسم ، اگر بپرسید ماحصل روزهای نبودنم در دنیای مجـازی چه بود پاسخ می دهم " هیچ " یک هیچ بزرگ ، نه به این دلیل که هیچ برنامه ای نداشته ام بلکه بدین دلیل که گذشت زمان مثل همیشه تکرار بود و تکرار و در نهایت هم وقت کم می آوردم برای آنچه دوست داشتم انجامش دهـم
امیدوارم سال خوب و پربرکتی در انتظار همـۀ ایرانیان باشه و روزهای آتـی بهتر از روزهای گذشته برای همـۀ ما رقـم بخوره

یک پروندۀ قتل عمـد داشتم که با رضایت اولیای دم موکلم از اعدام نجات یافت ، چقدر زیباست زندگی بخشیدن به انسانی حتی اگه اون شخص قاتل عزیزی باشه و چقدر بزرگوارند کسانی که می توانند ببخشند

نمیدانم از چه چیز بنویسم
از امتحانات میان ترم دخترم که فردا نوبت حرفه و فنــه
از شرکت رئیس جمهور در کنفرانس ژنـو ؟ .... و تحقیری که بار دیگر گریبان ایران و ایرانی را گرفت  
از انتخابات ؟
هیچوقت نتونستم افکارم را منسجم کنم و بنویسم ، به قدری خسته ام که توان نوشتن هم ندارم گاهی اوقات پیش خودم فکر میکنم برای چه وبلاگ باز کردم
اما فعلا به این بسنده میکنم که بنویسم " آمدم "
شعری رو خوندم که به نظرم زیبا اومد اینجا می نویسم که همیشه داشته باشمش

در اين روزها...
مرغان مهاجر ؛مي روند از ديار؛؛ ساكت من...
...
‹‹‹ كاش آواز صحرا برايشان شنيدني بود...›››
تا حماسه اي از عشق و تنهايي را مي ديدند...!
‹‹ واي بر هق هقي كه در انتظار ديدنت زندانيست.... ››
و بهانه اي جز تو را براي رهايي زمزمه نمي كند....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:4  توسط شهـره   | 

خسته تر از خسته ام

به قدری خسته ام که حتی خواب هم به چشمهام نمیآد
کار بیرون ، کار خانه ،خریـد ، ترافیک و مطالعـۀ پرونده هیچ انرژی برام باقی نگذاشته
دو تا پروندۀ سنگین دارم که حتما باید تا قبل از عید حکم بگیرم 
خونه تکونی شب عید و مهمانهای نوروزی هم غصۀ دلم شده
هفتۀ اول مامانم اینا میان خوبه ولی هفتۀ دوم دو خانواده از دوستهای زمان تحصیلم که باهمسراشون رودربایستی دارم ، فکر میکنن شیراز بهشتـه ، در صورتیکه شیراز ایام عید خیلی شلوغ پلوغ میشه دوست داشتم من برم تهران و استراحت کنم ولی خوب نمیشه 

این جریان بحرین و ناز و عشوه ای که بحرینی ها برای یک کلام حرف درآوردن و واکنش روزنامه های عرب زبان که امروز برای ما شاخ و شونه می کشند ، خیلی احمقانه است
چطور عرب ها هر غلطی دیدند می کنند از نام " خلیج فارس " گرفته تا" جزایر سه گانۀ ایران" مورد تعرض کلامی اونها قرار گرفته ، ما نباید واکنش نشان بدیم ولی اونها باید به تیریک قباشون بربخـوره ؟ واقعا که خیلی وقیح هستند نمیدونم چرا اصلا از عرب ها خوشم نمیاد
دولت ما بی کفایت هست که شبانه روز مرگ بر آمریکا رو ترویج می کنه و در مقابل بحرین زبان به عذرخواهی و تملق باز می کنه 
این سیاست چیـه ؟ که هر روز یه بازی تازه ای درمیآره ؟

شنیدم سکه ی ۱۰۰ تومانی هم تا آخر امسال به بازار میاد فکر نمی کنم خرج ضرب سکه کمتر ازچاپ اسکناس باشه ، حتی با احتساب ماندگاریش باز هم به صرفه نیست ولی این اقتصاد ویـران بیشتر از اینها برامون هزینـه داره 

حالا تا ببینیم نامزدی خاتمی در انتخابات ، با اینکه رهبر بهش تذکر داده بود ورود شما را به مصلحت خودتان و نظام نمی بینم به کجا می انجامه ، گرچه او اگر قرار بود امیرکبیـر ایران باشد همان ۸ سال نشان میداد

اینقدر از این شاخ به اون شاخه پریدم که خودم هم نفهمیدم چـی نوشتم
فقط اومدم ادای تکلیف کنم وگرنه خسته تر از آنـم که فکرم کار کند    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 1:58  توسط شهـره   | 

روز نگـار

هر چی سعی می کنم ، مثل همـۀ وبلاگنویسان به موقع و درست آپ کنم ، نمیشـه
این هفته خیلی درگیر بودم
موضوعی که فکرم رو خیلی مشغول کرده :
سرایدار دفـتر ما " رسـول " یه مرد ۴۳ ساله هست از۵/۸ صبح تا ۱ و از ۵/۳ تا ۹ شب مسئول نگهبانی و تمیز کردن دفتر ۵ طبقـۀ ماست و از ساعت ۱۲ تا ۶ صبح هم نگهبان بیمارستانه ، مجموعا ۵۵۰ هزار تومان حقوق میگیره ، دو تا بچه داره و یک خواهر زن که همسن دختر خودشه و با اونها زندگی می کنه چون مادر و پدرش رو در زلزلۀ بم از دست داده ، پربروز که داشت درد و دل میکرد میگفت :
خرج و مخارج به قدری زیاده که از پسش برنمیام و میخوام اگه بشه کلیه ام رو بفروشم
دلم خیلی به حالش سوخت ، اکثر اوقات لباس ، کفش و چیزهائی که لازم نداریم رو به او میدم ولی خوب این چیزها مشکل او رو حل نمی کنه 
واقعا تکلیف امثال رسول که کـم هم نیستند با این هزینه های سنگین چیـه ؟
دلم میخواد بهش کمک کنم ولی نمیدونم چطور ؟ باید برای شب عیدشان مقداری ارزاق بهشون بدم چون به دردشان میخوره ، روز اربعیـن هم مقداری برنج ، لپـه  ، روغن و گوشت دادم بهش و گفتم چون دور هستی نمی تونم برایت غذای نذری بیارم ، گرچه دروغ گفتم و نذری نداشتم ولی چون مرد مغروریـه و کمک قبول نمی کنه مجبور شدم بهش اینجوری بگـم
خدا خودش به رسـول و امثال او کمک کنه ، هزینه ها به قدری سرسام آوره که طبقۀ متوسط هم توش ماندند تا چـه برسه به رسول . . .

امروز آخرین روز پرداخت قبوض موبایل هست ولی سایت بانک ملـی اشغاله و هر چی سعی می کنم نمی تونم با دستگاه رمزیـاب قبض را پرداخت کنم ، مخابرات هم زرنگ شده و فوری موبایل رو قطع میکنه همیشه برنامه ریزی ام درست بود و قبل از سررسیدش پرداخت می کردم ولی اینبار چون خیلی درگیر بودم به روز آخر افتاد ابله

                           بغض ناگفته چنان است که گفتـن نتـوان . . .

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:0  توسط شهـره   | 

روز نگـار

مرضیه خانم که چهار روز در هفته برای امورات خانه به منزلمان می آید و بدون اغراق فرشتـۀ نجات منست ، چلو و خورش قیمه درست کرده و بویش فضای خانه را انباشته ، عسل عاشق دستپخت مرضیـه خانمــــه به من میگه مامی او خوشمزه غذا می پزه نه تـو ..... بچه بزرگ کن آخرش هم اینجوری
از صبح چند صفحه ای لایجه نوشتم و درگیر فایل های کاری ام بودم عصر هم باید برم دفتـر
زندگی عجیب شده تکرار در تکرار
انگار هر چی تلاش میکنی به جائی نمیرسی ، نمیدونم چطور بگـم یک نوع درجــا زدن ، سینه ام درد میکنه شاید بخاطر کشیدن سیگار باشه نمی دونم ، تا حالا چندین باز قصد داشتم ترکش کنم ولی ارادۀ لازم رو ندارم ، البته زیاد نمی کشم یعنی نمی تونم بکشم روزهائی که خانه هستم بیشتر میکشم ، میدونم که دشمن شماره یک سلامتی است ولی خوب دیگه عادت شده یه عادت ناپسند ، نمی دونم چرا این حرفها رو توی وبلاگ می نویسم شاید برای اینکه درد و دلـی کرده باشم
سریال " بی گناهـان " رو نگاه می کنید ؟
یوسف و بی گناهان تنها سریالی است که من نگاه میکنم ، بهتره بگم ارزش نگاه کردن داره مخصوصا بیگناهان با بازی خوب داریوش فرهنگ
وقتی بچه بودم دلم میخواست فیلمساز بشـم ، هرشب موضوعات متعددی رو در ذهنم پرورش میدادم و شب خواب اون رو می دیدم ، چه روزهائی بود هیچ دورانی مثل سنین ده تا بیست سالگی شیرین نیست ولی متاسفانه هیچکس قدرش رو نمیدونه تا بعد از گذشت سالها
مرضیه خانم می پرسـه : کلم و براکلی برای سالاد نداریم
. . . . نه با همان کاهو و گوجه فرنگی درست کن . . .
خوب دیگه برم به کارم برسـم

پ ن : مساوی ایران با کره جنوبی ناامیدم کرد بازی که میشد ببریـم مساوی کردیم تا کار رو برای خودمون سخت تر کنیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:36  توسط شهـره   | 

روز نگـار

سلام
روز تعطیل خوبی بود به خیلی از کارهای عقب افتاده ام رسیدم
دنیای مجازی رو دوست دارم برای اینکه آدم می تونه خودش باشه ، به دور از همۀ باید ها و نبایدها
اینجوری که تلوزیون نشان میداد ، جمعیت نسبتا زیادی برای راهپیمائی ۲۲ بهمن رفته بودند ، جالب اینجاست که از هر کس می پرسی تو رفتی راهپیمائی میگه " نـــــه " ، پس این جمعیت از کجا اومده شاید دلیل اصلیش این باشه که طرفداران حکومت وفاق و یکدلی دارند ، اما مخالفینش نـــه
یادمه زمان انقلاب یه دختر کوچولو بودم و گهگاهی با مادرم می رفتیم راهپیمائی و من خسته از پیاده روی همیشه غـر میزدم
به نظرم انقلاب در رشد جامعه تاثیر به سزائی داشت ولی یه جورهائی هم به بیراهه کشیده شد

نمیدونم شما اعتقاد دارید یا نه ؟ ... من همیشه ۱۳ صفر صدقه میدم ، دیشب موکلی داشتم که تا ساعت ۱۰ تو دفتر بودم وقتی رسیدم خونه یادم اومد صدقه ندادم دوباره سوار ماشین شدم رفتم و پول رو توی صندوق صدقات ریختم ، وقتی یه موضوعی برات تابو میشه و بهش اعتقاد پیدا میکنی باید هر طوری هست انجامش بدی

خبر فرستادن ماهواره امید به فضا بهترین خبر این ماه بود
ایرانی ها سرشار از هوش و استعداد و نبوغ هستند فقط حیف که موقعیت های مناسب رو ندارند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:7  توسط شهـره   |